سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
606
تاريخ ايران ( فارسى )
كرد كه در كمين هستند . اين پهلوان نامى ما قبل از آنكه ستادش بتواند او را از اشتباه بيرون آورد به تاخت به قوچان مراجعت نمود ، او دوباره حركت كرده و به مردانش ملحق گرديد و بالاخره به دره گز رسيد . البته فتنه و آشوب پيش اينوقت كهنه و قديمى شده بود ، ولى او با اين صورت دستور داد دروازهها را قفل كرده كليدها را پيش او بياورند . پس از آن تلگرافى بدين مضمون براى نيابت سلطنت مخابره نموده كه « پس از دوازده ساعت جنگ مأيوسانه تلفات زيادى به ياغيان وارد شده و دره گز يكبار ديگر مطيع دولت ايران گرديده است » جواب آن تلگراف چنين بود كه « اگر فرماندهان شيردل مانند فاتح دره گز زياد بودند همه در ايران سعادتمند ميشدند » . يك وقت ديگر قهرمان ما با بيست نفر از ملازمان خود به شكار رفته بود . يك عده از راهزنان تيرهائى بسوى او شليك كردند . وى با حال وحشت به طرف منزل گريخت و باز به تهران گزارش داد كه وقتى كه در مرز افغان به نگهبانى مشغول بوده مورد حملهء 200 نفر افغانى شد ولى همگى آنها را خرد نموده و اينك آن را برسم هديهء پست و ناچيزى از اخلاص و فداكارى خود تقديم ميدارد . اين سرباز برجسته و عاليقدر مدت دو سال در مشهد باقى بوده و پس از آن بيك مقام عاليترى منصوب گرديد . كفيل حكومت هرچند كه مردى باشرافت بود ولى آدم خيالى و كلهاش پر از طرحهاى عجيب و غريب بود . او وقتى به من اظهار داشت كه تمام مردم به پرداخت مالياتى دوبرابر حاليه موافقت دارند و او فقط ميخواهد يكهزار نفر سرباز مجهز با مسلسل داشته باشد تا بتواند خراسان را بهشت روى زمين گرداند . بعد اضافه كرد كه او اطمينان دارد كه من ميتوانم يك قرضهاى به مبلغ دويست هزار ليره براى او ترتيب دهم تا بتواند مهمات و تجهيزات براى اين نيرو مهيا كند . من به او تذكر دادم كه اگر مردم به پرداخت دوبرابر ماليات موافقت دارند نصف مبلغى را كه اظهار نموده براى تهيهء چنين نيرو كافى است . اما خير ، او نميخواست جزئيات نقشهء خود را تغيير دهد . متأسفم بگويم كه او ترسو هم بود . يك شب به من پيغامى بدين مضمون فرستاد كه منشى او ويرا تهديد بقتل نموده و چون از اعضاى شخصى خود اعتماد ندارد تقاضا كرده بود كه چهار افسر هندى براى محافظت او روانه كنم . من بوى تذكر دادم كه فرستادن هنديها براى محافظت او مقام ويرا متزلزل